++باز هم به همان بحث قبلی برگشتیم. نه برادر من این طور نیست. حداقل هم من هم شما می دانیم که این بازجویی شما برای اثبات است نه کشف… بنابراین شما هم وظایف خاص خود را دارید
++این بازجویی نیست مصاحبه است من هم بازجو نیستم
سید سکوت کرد. به حرفی که زده بود ایمان داشت اما اصرار نداشت مرد بیشتر از این عصبانی شود.
چند دقیقه سکوت کافی بود تا فضای بحث دوباره سرد شود. مرد رو به سید کرد و گفت:
++چند مورد خاص است که باید در مورد آنها حقیقت کشف و ثبت شود تا در نهایت بتوان به نتیجه رسید
++نمی دانم چرا اصرار به کشف کدام حقیقت دارید اما در هر صورت من اینجا هستم و ظاهرا قرار است…
سید ادامه نداد. مشخص بود که از آنجا بودن راضی نیست. مرد هم به روی خودش نیاورد و گفت:
++خوب اولین مورد که برای من هم خیلی جالب بود بحث خانم هایی است که اسمشان توی این پرونده است
++خانم؟ یعنی قرار است شما از این مسیر دنبال کشف حقیقت باشید؟ خوب در نهایت من قرار است فساد اخلاقی باشم یا…
++این چه حرفی است برای محققان این موضوع مهم بود
++خوب من چه باید بگویم
++هرچه می دانید اصلا هرچیز که فکر می کنید مهم است بگوید
++در مورد چه کسی باید بگویم؟ قرار است دقیقا درمورد چه مواردی حرف بزنم
++خودتان می دانید از هر کجا که دوست دارید و فکر می کنید مهم است شروع کنید
++ واقعا نمی دانم. اگر قرار است خاطره بگویم، باید هفت هشت سال خاطره تعریف کنم. به اندازه کل آنچه شما تاکنون مطالعه کرده اید، باید تعریف کنم و بنویسید…
++من به اندازه یک کتابخانه کتاب خوانده ام. ضمنا من به حد کفایت وقت دارم شما نگران نباشید صحبت کنید…
مرد در حالی که سعی می کرد لبخند بزند، ادامه داد:
++فرقی نمی کند از دوستان شروع کنید. یا اگر دلخوری دارید از دشمان شروع کنید.
سید کمی روی صندلی جابجا شد و بدون آنکه نگران برگه هایی باشد که قرار است بازجو تکمیل کند، زمزمه کرد:
++باز هم به همان بحث قبلی برگشتیم. نه برادر من این طور نیست. حداقل هم من هم شما می دانیم که این بازجویی شما برای اثبات است نه کشف… بنابراین شما هم وظایف خاص خود را دارید
++این بازجویی نیست مصاحبه است من هم بازجو نیستم
سید سکوت کرد. به حرفی که زده بود ایمان داشت اما اصرار نداشت مرد بیشتر از این عصبانی شود.
چند دقیقه سکوت کافی بود تا فضای بحث دوباره سرد شود. مرد رو به سید کرد و گفت:
++چند مورد خاص است که باید در مورد آنها حقیقت کشف و ثبت شود تا در نهایت بتوان به نتیجه رسید
++نمی دانم چرا اصرار به کشف کدام حقیقت دارید اما در هر صورت من اینجا هستم و ظاهرا قرار است…
سید ادامه نداد. مشخص بود که از آنجا بودن راضی نیست. مرد هم به روی خودش نیاورد و گفت:
++خوب اولین مورد که برای من هم خیلی جالب بود بحث خانم هایی است که اسمشان توی این پرونده است
++خانم؟ یعنی قرار است شما از این مسیر دنبال کشف حقیقت باشید؟ خوب در نهایت من قرار است فساد اخلاقی باشم یا…
++این چه حرفی است برای محققان این موضوع مهم بود
++خوب من چه باید بگویم
++هرچه می دانید اصلا هرچیز که فکر می کنید مهم است بگوید
++در مورد چه کسی باید بگویم؟ قرار است دقیقا درمورد چه مواردی حرف بزنم
++خودتان می دانید از هر کجا که دوست دارید و فکر می کنید مهم است شروع کنید
واقعا نمی دانم. اگر قرار است خاطره بگویم، باید هفت هشت سال خاطره تعریف کنم. به اندازه کل آنچه شما تاکنون مطالعه کرده اید، باید تعریف کنم و بنویسید…
++من به اندازه یک کتابخانه کتاب خوانده ام. ضمنا من به حد کفایت وقت دارم شما نگران نباشید صحبت کنید…
مرد در حالی که سعی می کرد لبخند بزند، ادامه داد:
فرقی نمی کند از دوستان شروع کنید. یا اگر دلخوری دارید از دشمان شروع کنید.
سید کمی روی صندلی جابجا شد و بدون آنکه نگران برگه هایی باشد که قرار است بازجو تکمیل کند، زمزمه کرد:
از دشمن چرا دلخور باشم آدمیزاد نیاز به دشمن دارد. اصلا اگر دشمن نباشد قرار است گناه اشتباهاتمان را گردن چه کسی بیاندازیم
سیاسی حرف می زنی حاجی
نه سیاسی نیست. اتفاقا اجتماعی و خانوادگی است. تا حالا چند بار در خانواده شما یکی از بچه ها با خانواده قهر گرده است… حتما قهر کرده … بعد هم که مشکلات حل شده و دوستی ها برقرار شده است، با یکی از اعضای خانواده رابطه خوبی برقرار نمی کند… خوب معلوم است… قرار است گناه این دوره تتهایی و مشکلات را گردن یک نفر بیاندازد… البته ممکن است هیچ وقت این دلخوری را به زبان نیاورد اما همه می فهمند و همه هم نتیجه می گیرند که اولی به علت مشکلاتی که با دومی داشته با خانواده زاویه پیدا کرده است یا حتی می گویند دومی علت جدایی و قهر اولی با خانواده بوده …
حالا این وسط اولی کیه؟
مهم نفر سوم هست که قرار نیست بازی بخورد یعنی خانواده
…………..
زندان بان- محمد عباسی
++باز هم به همان بحث قبلی برگشتیم. نه برادر من این طور نیست. حداقل هم من هم شما می دانیم که این بازجویی شما برای اثبات است نه کشف… بنابراین شما هم وظایف خاص خود را دارید
++این بازجویی نیست مصاحبه است من هم بازجو نیستم
سید سکوت کرد. به حرفی که زده بود ایمان داشت اما اصرار نداشت مرد بیشتر از این عصبانی شود.
چند دقیقه سکوت کافی بود تا فضای بحث دوباره سرد شود. مرد رو به سید کرد و گفت:
++چند مورد خاص است که باید در مورد آنها حقیقت کشف و ثبت شود تا در نهایت بتوان به نتیجه رسید
++نمی دانم چرا اصرار به کشف کدام حقیقت دارید اما در هر صورت من اینجا هستم و ظاهرا قرار است…
سید ادامه نداد. مشخص بود که از آنجا بودن راضی نیست. مرد هم به روی خودش نیاورد و گفت:
++خوب اولین مورد که برای من هم خیلی جالب بود بحث خانم هایی است که اسمشان توی این پرونده است
++خانم؟ یعنی قرار است شما از این مسیر دنبال کشف حقیقت باشید؟ خوب در نهایت من قرار است فساد اخلاقی باشم یا…
++این چه حرفی است برای محققان این موضوع مهم بود
++خوب من چه باید بگویم
++هرچه می دانید اصلا هرچیز که فکر می کنید مهم است بگوید
++در مورد چه کسی باید بگویم؟ قرار است دقیقا درمورد چه مواردی حرف بزنم
++خودتان می دانید از هر کجا که دوست دارید و فکر می کنید مهم است شروع کنید
++واقعا نمی دانم. اگر قرار است خاطره بگویم، باید هفت هشت سال خاطره تعریف کنم. به اندازه کل آنچه شما تاکنون مطالعه کرده اید، باید تعریف کنم و بنویسید…
++من به اندازه یک کتابخانه کتاب خوانده ام. ضمنا من به حد کفایت وقت دارم شما نگران نباشید صحبت کنید…
مرد در حالی که سعی می کرد لبخند بزند، ادامه داد:
++ فرقی نمی کند از دوستان شروع کنید. یا اگر دلخوری دارید از دشمان شروع کنید.
سید کمی روی صندلی جابجا شد و بدون آنکه نگران برگه هایی باشد که قرار است بازجو تکمیل کند، زمزمه کرد:
++از دشمن چرا دلخور باشم آدمیزاد نیاز به دشمن دارد. اصلا اگر دشمن نباشد قرار است گناه اشتباهاتمان را گردن چه کسی بیاندازیم
++سیاسی حرف می زنی حاجی
++نه سیاسی نیست. اتفاقا اجتماعی و خانوادگی است. تا حالا چند بار در خانواده شما یکی از بچه ها با خانواده قهر گرده است… حتما قهر کرده … بعد هم که مشکلات حل شده و دوستی ها برقرار شده است، با یکی از اعضای خانواده رابطه خوبی برقرار نمی کند… خوب معلوم است… قرار است گناه این دوره تتهایی و مشکلات را گردن یک نفر بیاندازد… البته ممکن است هیچ وقت این دلخوری را به زبان نیاورد اما همه می فهمند و همه هم نتیجه می گیرند که اولی به علت مشکلاتی که با دومی داشته با خانواده زاویه پیدا کرده است یا حتی می گویند دومی علت جدایی و قهر اولی با خانواده بوده …
++ حالا این وسط اولی کیه؟
++مهم نفر سوم هست که قرار نیست بازی بخورد یعنی خانواده
…………..
زندان بان- محمد عباسی
