دوست من گم شده است

چند روز نوشتم که  دوست من گم شده است…
ولی بعد ازگذشت چند روز هنوز پیدا نشده است
پس باید باز هم نوشت:
دوست من گم شده است…
دوستی دارم که طفلک مدتی است گم شده …
راستش گم که نشده خودش را به « گم شدن » زده است… چیزی شبیه به خواب زدن
البته
تقریبا همه ما نیاز داریم که بعضی وقت ها «گم شدن» را تجربه کنیم. یعنی برویم به خلوتی که فقط افراد خاص به آن راه داشته باشند و از « شر » باقی خلق بشر راحت باشیم… البته « شر »  نیست ولی خوب می گویم « شر »  که خیال خودم و خودت و خودش و … راحت باشد…
اما

حقیقتش یک نگرانی ساده دارم که این « گم شدن » ها اگر به موقع نباشد خیلی هم خوب نیست.
اول باید هدف داشته باشد چون اگر بی هدف باشد یک نوع گوشه گیری بی مصرف است که فقط باعث می شود آدمیزاد تنبل تر از قبل شود. مثلا خود من خیلی وقت ها چون تنبل می شوم می گویم که حوصله کسی را ندارم و خلاصه می زنم جاده خاکی و …
بگذریم
در باب «گم شدن» نکته دومی  وجود دارد که خیلی هم مهم است
دوم آنکه وقتش خیلی مهم است. یک زمان هایی هست که اگر «گم شدن» را انتخاب کنیم موقعیت هایی را از دست می دهیم که شاید سالها حسرتش را بخوریم… مثلا همین دوست «گم شده» من… مدتی بود که با محیط کار خودش مشکل داشت و ظاهرا دارد تلاش می کند برای نجات از آنجا… بگذریم … قول دادم برایش کاری بکنم… از قضا به لطف یکی از دوستان در واحد آموزش همان وزارت خانه ای که شاغل است یک سمت کارشناس آموزش برایش محیا شد … البته بهتر است بگویم درحال محیا شدن بود … کافی بود که دوست من به آنجا سر بزند و … خلاصه بشود کارشناس آموزش … البته در شهری که خودش خیلی دوست داشت برود آنجا…
اما این وسط یک مشکلی به وجود آمد… درست روزی که با او تماس گرفتم که برای جلسه هماهنگ شود… دوست من «گم شد» و این «گم شدن» به صورتی بود که نتوانستم او را پیدا کنم … دو خط موبایل دارد که عملا از دور خارج است و خط تلفن ثابت هم فقط زنگ می خورد و ایمیل و کامنت را هم جواب نداد و ….
خلاصه دوست ما وقتی از «گم شدن» بیدار شود باید برگردد سر خانه اول
سوم اینکه از  «گم شدن» های بی حاصل درس بگیریم.
یادم می آید همین دوست من سال ۸۹ بود یا اوایل ۹۰ که «گم شد»
بعدا گفت که می خواسته تذهیب نفس کند یا چیزی در همین مفهوم. مدتی بعد دوست سومی او را دید و از او گله کرد که طبق قرار قبلی با او، برایش تدریس در دانشگاه پیام نور را هماهنگ کرده بود که با این غیبت دوست من، عملا این فرصت ازدست رفت. نکته مهم این بود که دوست من در شهریور ماه غیب شده بود و این در حالی است که خودش هم می دانست موضوع تدریس در این ماه هماهنگ می شود …
خلاصه
دوست من باز هم «گم شد»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *