مثل خودش

_ موبایل را بگذار کنار

_ فقط خواستم ساعت را ببینم

_ آقا برای من نقش بازی نکن

_ نگاه کن ساعت ماشین خراب است

_ نباید یک لحظه نگاه شما از روبرو منحرف شود
اگرچه نمی توانم لحن آمرانه و حکیمانه اش را در قالب کلمات بیان کنم اما این چند عبارتی است که صبح شنبه بین من و یک پلیس محترم رد و بدل شد… من پشت فرمان خودروی ارزان قیمت ساخت وطن و ایشان ایستاده در بزرگراه شیخ فضل اله نوری ، صد متر مانده به بزرگراه جلال آل احمد… پلیس محترمی که چون بروی جدول کنار خیابان ایستاده بود، حس بالا بدون و مافوق ملت بودنش هم مضاعف شده بود …
آنقدر کلیشه ای و ساده انگارانه گوشی موبایل دست گرفتن را جرم می دانست که حتی نمی توانست تصور کند این پدیده فایده دیگری هم دارد… اگر نگاه کردن به صفحه موبایل برای دیدن ساعت جرم است، نگاه کردن به ساعت مچی هم جرم است از آن بدتر نگاه کردن به آمپر بنزین و یا ضبط رادیو هم جرم است چون به گفته افسر محترم نگاه شما از روبرو منحرف می شود.
شنبه ام را خراب کرد یعنی ساعت هفت و نیم روز شنبه بی آنکه بداند که آدمها با هم فرق دارند، مثل یک خلاف کار دروغ گو با من حرف زد شاید حتی برایش مهم نباشد که دیگران حداقل به همان اندازه که او درمورد خودش متصور است که آدم درست کاری است، در رفتار اجتماعی خود صداقت دارند… شاید هم با خودش مقایسه کرد … شاید تجربه خودش را گفته و او برای چیزهای کوچک هم جلو دیگران نقش بازی می کند.
آنچه که من امروز دیدم به نظرم رسید که پلیس جماعت کارش این است که فرض کند بعضی آدم ها مشکوکند و با نگاه شک نگاه کند و جریمه کند… اساسا ذات پلیس بودن (حداقل براساس تجربه من) یعنی اینکه بتواند آدم های بد را دستگیر کند یا در مسیری قرار دهد که قانون در مورد آنها اجرا شود
به قول خودشان “اعمال قانون شود”
و این پیش فرض باعث می شود که خودشان را موظف به مقابله با چیزی بدانند که شاید تنها در ذهن خودشان اتفاق افتاده است

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *