ما رسما خودمان را به حماقت می زنیم

ما رسما خودمان را به حماقت می زنیم
کم کم به این نتیجه می رسیم که ما رسما خودمان را به حماقت می زنیم
ساده است
کمی دقت کنیم
فرض کنیم دسته کیفمان پاره شده است
قطعا آن را به یک نجار نمی دهیم که تعمیر کند
ساده تر از آن
منطقی می دانیم که کفش قهوه ای را واکس مشکی نزنیم

اما از آن طرف
سالها است کار اقتصاد و مدیریت مملکت را داده ایم دست مهندس ها
با افتخار می گویم “طرف باید نگاه مهندسی داشته باشد تا متوجه شود” و این متوجه شدن یک شاخص ساده دارد “عدد و رقم بفهمد”… انگار عدد و رقم فهمیدن تنها در سطح دانش مهندسان است و یا از آن مهمتر انگار مشکل مملکت با فهمیدن عدد و رقم حل می شود و البته تاکید بر اینکه هر کس با مهندس ها همراه نشد احمق و نفهم است هم بخشی از ماجرای این قصه است.
کار برنامه ریزی را می دهیم دست مهندس با این استدلال که برنامه ریزی هم خوانده است…
تصمیم های اقتصادی را می دهیم دست مهندس با این استدلال که هم درس اقتصاد مهندسی خوانده و هم بلد است نرخ سود و نرخ زیان را بهتر از ماشین حساب، حساب کند…
تحلیل بازار را می دهیم دست مهندس ها چون آنها روش های تکنیکال تحلیل را می دانند…
مدیریت هم که در خون ایرانی جماعت هست و اصلا علمی نیست که بخواهد کسی مهندسین را فاقد آن بداند
خلاصه
هرچه هست حتما باید یک مهندس فرمان را در دست بگیرد…
البته
آخر و عاقبت ما هم می شود همین که هست
در این میان سرمایه انسانی هم می شود “هیچ” به تمام معنا، یعنی
یا خسته می شویم و می گویم بی خیال همه چیز… بگذار اموراتمان بگذرد و می شویم آدم روزمره و بی خیال و ….
یا خسته می شویم و گوییم بی خیال این کار و می رویم جایی دیگر که آنجا هم احتمالا یک مهندس رئیس است
و دوباره
کم کم به این نتیجه می رسیم که ما رسما خودمان را به حماقت می زنیم

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *