محمد عباسی
متولد دی ماه – شهر نجف آباد
ساده ترین عبارتی که می تواند نشان دهد که خیلی تلاش نمی کنم کودک درون را به قوانین عرفی جامعه محدود سازم
خوب یا بد هرچه که بود از مرز چهل سالگی گذشتم
ساکن تهرانم
فارغ التحصیل دانشگاه تهران
دو مجموعه شعر به نام «یلدای درد» و «بانوی سبز پوش» منتشر کرده ام و دو مجموعه نظم و نثر با نام های مقدماتی «مرد تنها» و «خطابه های تنهایی» پشت وسواس تازه ام متوقف مانده است.
به یکی دو دلیل شخصی، در جمع های ادبی و محافل دوستانه کمتر حاضر می شوم هرچند خاطرات شیرینی از «کانون هنر» در مقطع کارشناسی ارشد دارم.
این وبلاگ بهانه است برای آنکه شعر بخوانم و برای دوستان دیده و نادیده شعر بگذارم تا آنها هم لحظه هایی را به لطف برای من وقت بگذارند.
شاید این جمله تکراری باشد اما لازم است بگویم
آنان که از خواندن حرفهایم خسته و دل آزده می شوند به بزرگی و کرامت خود بر من ببخشند
و آنان که
لذت می برند یا حس خوبی پیدا می کنند خداوند لطف و محبتشان را پر دوام سازد…
