نکته جالب ایام عمر این است که یک موضوع روزی برنامه است، مدتی بعد می شود مشغله … و بعد ها به آن می گوییم تجربه
فرقی نمی کند دیروز باشد که از مرز چهل و یک سالگی رد نشده باشی یا فردا که از این مرز گذشته ای، در این مسیر ممکن است همان آدم قبلی بمانیم و فقط ظاهرمان تغییر کند… شاید کمی تغییر کنیم. ممکن است کمی درس بگیرم. بی دلیل نیست که می گویند:
روزگار معلم انسان هاست.
البته اگر بخواهیم بهتر به ماجرا نگاه کنیم باید گفت: گذر ایام می تواند معلم خوبی باشد به شرط آنکه شما هم دانش آموز خوبی باشید یا حداقل تلاش کنید که خوب باشید…
خیلی وقت ها ما در برابر آموختن مقاومت می کنیم. این مقاومت می تواند غرور باشد یا جهل مرکب. ولی بدترین و موثر ترین علت در این نیاموختن ” دانسته های غلط” است که باعث می شود ما در یک مسیر غلط باقی بمانیم و اصلا گذرمان به کلاس درس روزگار نیافتد. یعنی آنقدر در تصور اینکه می دانیم، غرق می شویم که اصلا متوجه نمی شویم که حقیقت ماجرا چیست…
انتخاب با خود ماست.
می توانیم با یک بازنگری در مسیر یا استفاده از یک همراه خوب، روزگارمان را رنگ بهتر بزنیم یا…
یا اینکه اجازه بدهیم تاریخ کار خودش را بکند.
می دانیم که تاریخ منصف نیست و روزگار هم چندان صبور نیست تا ما بتوانیم سر فرصت اشتباهاتمان را جبران کنیم یا تصوری افتخار آمیز از خود برای آیندگان ترسیم کنیم. اما اشتباهات و نیاموختن های ما در لابلای تاریخ گم می شود و کمتر کسی در آینده به این موضوع خواهد پرداخت که ما چه کرده ایم … اصلا روزگار خط می کشد روی اسم ما و خیال خودش را راحت می کند.
