شور و بزم عاشقان آن شب هواي گريه داشت
قامت جاويد ايمان خود صلاي گريه داشت
زير پاي او زمين آن شب نواي گريه داشت
بوتراب اما ز شادي هايهايِ گريه داشت
#وعده ديدار، آن شب، با خداي گريه داشت
چاه كوفه سالها غمهاي مولا را شنيد
تا سحر هر شب ز خورشيد زمان ياقوت چيد
ليكن آن شب آسمان يك قصه ناديده ديد
آري آواي فراق از چاه بر اعلي رسيد
#سنگ سنگين دل چرا آن شب هواي گريه داشت
گونه خورشيد در هنگام رفتن سرخ بود
با دلي پُرخون سحر تاريكي شب را زدود
چون سحر ميخواست بر مولاي دين گويد درود
ديد جغد شوم دستي مرغ رحمت را ربود
#تا شود هم رنگ فرقش شمس رأي گريه داشت
زينب كبرا پدر را ديد و در دل ناله كرد
تا شود همچون دلش خونين رخ خود لاله كرد
از خجالت پيش چشمش برگ پنهان ژاله كرد
كوه آن شب تا سحر چون برگ لاله ناله كرد
#از چه ميداندار عاشورا نواي گريه داشت
درشب قدري كه مقدورات عالم روشن است
آنكه در رحمت براي خلق عالم معدن است
اين لباس تنگ دنيا را كه چندي بر تن است
ميكند امشب كه اين سفله نه در خورد من است
#جبرييل اين گفته را با هايهاي گريه داشت
آن شب آن قران ناطق باخدايش وعده داشت
بر دل پردرد خود يك كولهبار خنده داشت
آن شب آن خورشيد تابان پرتويي تابنده داشت
آري آري مير ما آن شب مقام بنده داشت
#زان سبب آن شب ز شادي خنده جاي گريه داشت
