شعر

ببخش خدا

         ببخش اگه یادم نبود  خدا فقط مال شماست    وقتی خدای ذهنتون            برای مهربونای هاش                     هزارتا شرط و قصه داشت ببخش اگه حرفی زدم که معنی  هاش  گلایه بود        چون که خدای دل تون                  جایی برای من نذاشت

حس سرکش

بایدشایدلجام زد اين حس سركش راوقتي خداي تمنا كنار توستديگر نمي‌توان تقدير را بهانه كردتقدير شاد عشقاحساستنها الهه پاك زمين نبودامشبزمانه عذابي است جاودانشايد كه روز پسين اين عذاب زشتآسان كند تقاص زمين از زمانه رااين آرزوي من خسته و اسيردر سرزمين مادري اما غريب و سرد

ما کوفیان

هی علی الصلاهحسین است و ظهر عاشوراو ما که نشنیدیمیانفهمیدیم فریاد زدیمحی علی العزاحی علی البکاءبر طبل کوبیدیم و سنج به هم سائیدیمچرخیدیمو شلوغ کردیمصدای حسین در میان همهمه گم شد؟قصه تکراری نیست؟نهبرعکس کوفیان ما پیش از شهادتش برایش گریه کردیم بعد از ناهار ظهراستراحت می کنیمتا به مهمانی شام غریبان برویم

شوق سفر

من دلم می خواهد که بگریم با باد بنویسم با ابر هوس بوسه سرخی به لب خسته باران دارم من دلم می خواد که بنالم چون نور بنوسیم با برگ و بخوانم حرفی از میان نفس سرد دو چشمی زیبا من دلم می خواهد که بسازم سبدی از فردا بنوسیم غزلی از رویا دل من …

شوق سفر ادامه »

وای اگر فردا نباشد در مرام روزگار

راه تاريك و زمانه آتش و آينده تارسينه خالي و دلم پر، ديده همچون جويبارآسمان گريان‌تر از چشمان ابر اشكبارچشم شهرآشوب ما اين روزها در انتظار— تا مگر بيند گل خورشيد روي زرنگاركوچه را در مقدمش جارو كشيده زلف بادآسمان هم پرده‌اي از ابر بر رويش نهادگل چمن‌پيما شده در مقدمش با گردبادنغمه بلبل كه …

وای اگر فردا نباشد در مرام روزگار ادامه »

سفر مولای عشق

شور و بزم عاشقان آن شب هواي گريه داشتقامت جاويد ايمان خود صلاي گريه داشتزير پاي او زمين آن شب نواي گريه داشتبوتراب اما ز شادي‌ هاي‌هايِ گريه داشت #وعده ديدار، آن شب، با خداي گريه داشت چاه كوفه سال‌ها غم‌هاي مولا را شنيدتا سحر هر شب ز خورشيد زمان ياقوت چيدليكن آن شب آسمان …

سفر مولای عشق ادامه »

گناه من

گناه من نگاهي بود ناپاككه روزي خيره شد بر چهره خاكبه روي خاك نازك سايه اي بودكنارش تكه اشكي بود غمناكدلم پرسيد اشك سايه از چيستنظر كردم به‌سوي اوج افلاكعجب دارم كه دل اين‌گونه پنداشتنديم روي او نه سايه بر خاك