اي ساربان آرام تر دل زير پا جا مانده است
آهسته مي نالد كسي «سردار تنها مانده است»
پا بر زمين آرام تر، در سرسرای عاشقان
در خاکِ از خون گَشتهِ تر، جان و دل ما مانده است
آهسته تر آهسته تر، آتش نزن بَر چَشم تَر
بر جسم و بر جان گلم، صد زخم زيبا مانده است
ساقي كوثر بود و شب سيراب از دستش فلك
تقدير حق را بین که شَه، تشنه به صحرا مانده است
بيچاره گشتی ميزبان، مهمان كشِ بي خانمان
آتش نزن بر خيمهها، صد نامه آنجا مانده است
سرهاي شاه و شهسوار، با قافله شد رهسپار
اما در اين خاك ستم، فرزند زهرا مانده است
اي ساربان آرام تر، آل شرف همراه توست
برگردد اصل واقعه در كربلا جا مانده است
