گناه من نگاهي بود ناپاك
كه روزي خيره شد بر چهره خاك
به روي خاك نازك سايه اي بود
كنارش تكه اشكي بود غمناك
دلم پرسيد اشك سايه از چيست
نظر كردم بهسوي اوج افلاك
عجب دارم كه دل اينگونه پنداشت
نديم روي او نه سايه بر خاك
گناه من نگاهي بود ناپاك
كه روزي خيره شد بر چهره خاك
به روي خاك نازك سايه اي بود
كنارش تكه اشكي بود غمناك
دلم پرسيد اشك سايه از چيست
نظر كردم بهسوي اوج افلاك
عجب دارم كه دل اينگونه پنداشت
نديم روي او نه سايه بر خاك