دورگردی هرشب ساعت ده در میان کوچه ها آواز می خواند و دختر هفت- هشت ساله اش با او همنوا می شود شاید به امید یافتن…
————————
كوچه دوباره كر شد از ناله ی مرد دوره گرد
باز صداي ساز او زخمه به تار سینه زد
كوچه نشين خاطره همسفر خيال خود
هسفر صداي او دختركي اسير درد
کهنه ترانه ای که شب می زندش به تیر غم
می شکند به بغض خود از پی اشک و آه سرد
ناله مرد و آه او دلهره های سبز بو
گریه تمام سهم او از پی ناله های زرد
تیره شب است و بوی غم باز میان کوچه ها
حرف قشنگ شاعر و باز ترانه های مرد
