وای اگر فردا نباشد در مرام روزگار

راه تاريك و زمانه آتش و آينده تار
سينه خالي و دلم پر، ديده همچون جويبار
آسمان گريان‌تر از چشمان ابر اشكبار
چشم شهرآشوب ما اين روزها در انتظار
— تا مگر بيند گل خورشيد روي زرنگار
كوچه را در مقدمش جارو كشيده زلف باد
آسمان هم پرده‌اي از ابر بر رويش نهاد
گل چمن‌پيما شده در مقدمش با گردباد
نغمه بلبل كه از شوق وصالش گشته شاد
— پرسد آيا مي‌رسد اين قاصد صبح بهار

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *