وای اگر فردا نباشد در مرام روزگار
راه تاريك و زمانه آتش و آينده تارسينه خالي و دلم پر، ديده همچون جويبارآسمان گريانتر از چشمان ابر اشكبارچشم شهرآشوب ما اين روزها در انتظار— تا مگر بيند گل خورشيد روي زرنگاركوچه را در مقدمش جارو كشيده زلف بادآسمان هم پردهاي از ابر بر رويش نهادگل چمنپيما شده در مقدمش با گردبادنغمه بلبل كه …
