غزل

کاروان عاشورا

اي ساربان آرام تر دل زير پا جا مانده است آهسته مي نالد كسي «سردار تنها مانده است» پا بر زمين آرام تر، در سرسرای عاشقان در خاکِ از خون گَشتهِ تر، جان و دل ما مانده است آهسته تر آهسته تر، آتش نزن بَر چَشم تَر بر جسم و بر جان گلم، صد زخم …

کاروان عاشورا ادامه »

افسوس

افسوس که چشمان تو را خاک گرفتهديوار دلت را غم ناپاك گرفته افسوس نمي داني و از روي جهالتپاي سخنت را خس و خاشاك گرفته هرچند كلامت به‌نظر مايه فخر استافسوس دلت قصه غمناک گرفته افسوس امیدی به خود و شمع نداریممیخانه و مسجد همه را خاك گرفته

ناله دورگرد

دورگردی هرشب ساعت ده در میان کوچه ها آواز می خواند و دختر هفت- هشت ساله اش با او همنوا می شود شاید به امید یافتن… ———————— كوچه دوباره كر شد از ناله ی مرد دوره گرد باز صداي ساز او زخمه به تار سینه زد كوچه نشين خاطره همسفر خيال خود هسفر صداي او …

ناله دورگرد ادامه »

قاصد خاطره ها

شنیده ام که کاروان عاشورا در اربعین امام حسین (ع) به کربلا رسید. هیچ کس حال قاصد حسین را نمی داند، وقتی خواهری غریبانه در شبی تاریک با خاک برادر نجوا می کند رسيد قاصدِ خسته كنار خاطره هاكسي نديد بغض غريبش در آن شب يلدا دوباره بويِ گل از خاك سرد مي‌آمدشكسته بود گل …

قاصد خاطره ها ادامه »

بازگشت

بعد از فاجعه، یکی از نزدیکترین افراد به امام شهید، پیام رسان او شد برای همه تاریخ  و شنیده ام که کاروان عاشورا در اربعین امام حسین (ع) به کربلا رسید. خواهری غریبانه برای برادر شهیدش نجوا می کند که پیام رسان بوده و اکنون همه شنیده اند که حقیقت چیست. قاصد آمد با دلي …

بازگشت ادامه »

باران گریه می کرد

ديدار آخر بود و باران گريه مي كرد چشمان او همراه دل ويرانه از درد مي گفت و از روزي كه چشمش عاشقم بود شايد به اميدي نگردد سينه ام سرد من ساكت از نامردي اين قوم بد دل در انتظار بوسه های دزد شب گرد آشوب صحرا در میان شانه هایش بر خرمن زلفش …

باران گریه می کرد ادامه »