التماس آب
التماس دلم فقط کمی آب است پیش مرگی که مثل یک خواب است غم گرفته دوباره پای دلم مثل یک گل اسیر مرداب است
التماس دلم فقط کمی آب است پیش مرگی که مثل یک خواب است غم گرفته دوباره پای دلم مثل یک گل اسیر مرداب است
باخنده ای سیاه که در بند شهوت استگفتی هزار جمله که رنگش محبت است
در گسل ناک ترین شهر که همسایه ماستبا سپیدار ترین، دار که در کوچه رهاستخانه ام باز خراب است به جرمی که نبودبا لبت زلزله ای تلخ هم آغوش چراست؟
شنیدم شاعری شوریده غم داشتبرای دیدنت یک بوسه کم داشتنشست و در طواف ناز چشمتبجای رجم شیطان لاله می کاشت
نشستم دور غمها خط كشيدمتو چشماي دلم جز غم نديدمتمام دوستان رو ياد كردمتو كه اسمت اومد پا پس كشيدم
اي ساربان آرام تر دل زير پا جا مانده است آهسته مي نالد كسي «سردار تنها مانده است» پا بر زمين آرام تر، در سرسرای عاشقان در خاکِ از خون گَشتهِ تر، جان و دل ما مانده است آهسته تر آهسته تر، آتش نزن بَر چَشم تَر بر جسم و بر جان گلم، صد زخم …
افسوس که چشمان تو را خاک گرفتهديوار دلت را غم ناپاك گرفته افسوس نمي داني و از روي جهالتپاي سخنت را خس و خاشاك گرفته هرچند كلامت بهنظر مايه فخر استافسوس دلت قصه غمناک گرفته افسوس امیدی به خود و شمع نداریممیخانه و مسجد همه را خاك گرفته
دورگردی هرشب ساعت ده در میان کوچه ها آواز می خواند و دختر هفت- هشت ساله اش با او همنوا می شود شاید به امید یافتن… ———————— كوچه دوباره كر شد از ناله ی مرد دوره گرد باز صداي ساز او زخمه به تار سینه زد كوچه نشين خاطره همسفر خيال خود هسفر صداي او …
شنیده ام که کاروان عاشورا در اربعین امام حسین (ع) به کربلا رسید. هیچ کس حال قاصد حسین را نمی داند، وقتی خواهری غریبانه در شبی تاریک با خاک برادر نجوا می کند رسيد قاصدِ خسته كنار خاطره هاكسي نديد بغض غريبش در آن شب يلدا دوباره بويِ گل از خاك سرد ميآمدشكسته بود گل …
بعد از فاجعه، یکی از نزدیکترین افراد به امام شهید، پیام رسان او شد برای همه تاریخ و شنیده ام که کاروان عاشورا در اربعین امام حسین (ع) به کربلا رسید. خواهری غریبانه برای برادر شهیدش نجوا می کند که پیام رسان بوده و اکنون همه شنیده اند که حقیقت چیست. قاصد آمد با دلي …